حسرت
هر چي آرزوي خوبه مال تو
هر چي كه خاطره داري مال من
اون روزاي عاشقونه مال تو
اين شباي بيقراري مال من
منم و حسرت با تو ما شدن
توئي و بدون من رها شدن
آخر غربت دنياس مگه نه؟
اول دوراهي آشنا شدن
تو نگاه آخر تو
آسمون خونه نشين بود
دلتو شكسته بودن
همه ي قصه همين بود
مي تونستم با تو باشم
مثل سايه مثل رؤيا
اما بيدارم و بي تو
مثل تو تنهاي تنها
هر چي آرزوي خوبه مال تو
هر چي كه خاطره داري مال من
اون روزاي عاشقونه مال تو
اين شباي بيقراري مال من
هر چي كه خاطره داري مال من
اون روزاي عاشقونه مال تو
اين شباي بيقراري مال من
منم و حسرت با تو ما شدن
توئي و بدون من رها شدن
آخر غربت دنياس مگه نه؟
اول دوراهي آشنا شدن
تو نگاه آخر تو
آسمون خونه نشين بود
دلتو شكسته بودن
همه ي قصه همين بود
مي تونستم با تو باشم
مثل سايه مثل رؤيا
اما بيدارم و بي تو
مثل تو تنهاي تنها
هر چي آرزوي خوبه مال تو
هر چي كه خاطره داري مال من
اون روزاي عاشقونه مال تو
اين شباي بيقراري مال من
تنها
سردی نگاهُ بشکن
فاصله سزای ما نیست
تو بمون واسه همیشه
این جدایی حق ما نیست
بودن تو آرزومه
حتی واسه یه لحظه
می میرم بی تو
خوندن من یه بهانه ست
یه سرود عاشقانست
من برات ترانه می گم
تا بدونی که باهاتم
تو خودت دلیل بودنم
بی تو شب سحر نمیشه
می میرم بی تو
مـن عشـقت رو
بـه هـمـه دنـیـا نـمـیـدم
حتی یادت رو
به کوه و دریا نمیدم
با تو می مونم
واسه همیشه
اگه دنـیـا بخـواد
مـن و تـو تـنـها بمـونیم
واست می میرم
جواب دنیا رو میدم
با تو می مونم
واسه همیشه
خاطرات تو رو
چه خوب، چه بد، حک می کنم
توی تنهاییام
فقط به تو فِک می کنم
با تو می مونم
واسه همیشه
اگه دنـیـا بخـواد
مـن و تـو تـنـها بمـونیم
واست می میرم
جواب دنیا رو میدم
با تو می مونم واسه همیشه
...
فاصله سزای ما نیست
تو بمون واسه همیشه
این جدایی حق ما نیست
بودن تو آرزومه
حتی واسه یه لحظه
می میرم بی تو
خوندن من یه بهانه ست
یه سرود عاشقانست
من برات ترانه می گم
تا بدونی که باهاتم
تو خودت دلیل بودنم
بی تو شب سحر نمیشه
می میرم بی تو
مـن عشـقت رو
بـه هـمـه دنـیـا نـمـیـدم
حتی یادت رو
به کوه و دریا نمیدم
با تو می مونم
واسه همیشه
اگه دنـیـا بخـواد
مـن و تـو تـنـها بمـونیم
واست می میرم
جواب دنیا رو میدم
با تو می مونم
واسه همیشه
خاطرات تو رو
چه خوب، چه بد، حک می کنم
توی تنهاییام
فقط به تو فِک می کنم
با تو می مونم
واسه همیشه
اگه دنـیـا بخـواد
مـن و تـو تـنـها بمـونیم
واست می میرم
جواب دنیا رو میدم
با تو می مونم واسه همیشه
...
شمع
سوز عشق تو چون گرم التهاب شوم
چو شمع شعله کشم آنقدر که آب شوم
هزار چشمه نور از تو در دلم جاريست
به کهکشان روم و رشک آفتاب شوم
تو ای سلاله خورشيد ذره پرور باش
مباد آنکه چو زلفت به پيچ و تاب شوم
مشام من ز گل روی خود معطر کن
که با نسيم سبک سير همرکاب شوم
به شوق چشمه وصل تو آمدم ، مپسند
که درکويرغمت خسته از سیراب شوم
کنون که دامنم زاشک شوق لبريزست
بیا که من ز وصال تو کامياب شوم
هزار شکوه ناگفته در دلم باقیست
ولی چو لب به سخن آوری مجاب شوم
من و غلامی درگاه مهدی موعود
که با شنيدن نامش در انقلاب شوم
در ن حریم که نامحرم است مهر منیر
کیم که ذره ناچيز آن جناب شوم
به گرد شعله چو پروانه سوختم ای دوست
بدین امید که از عاشقان حساب شوم
چو شمع شعله کشم آنقدر که آب شوم
هزار چشمه نور از تو در دلم جاريست
به کهکشان روم و رشک آفتاب شوم
تو ای سلاله خورشيد ذره پرور باش
مباد آنکه چو زلفت به پيچ و تاب شوم
مشام من ز گل روی خود معطر کن
که با نسيم سبک سير همرکاب شوم
به شوق چشمه وصل تو آمدم ، مپسند
که درکويرغمت خسته از سیراب شوم
کنون که دامنم زاشک شوق لبريزست
بیا که من ز وصال تو کامياب شوم
هزار شکوه ناگفته در دلم باقیست
ولی چو لب به سخن آوری مجاب شوم
من و غلامی درگاه مهدی موعود
که با شنيدن نامش در انقلاب شوم
در ن حریم که نامحرم است مهر منیر
کیم که ذره ناچيز آن جناب شوم
به گرد شعله چو پروانه سوختم ای دوست
بدین امید که از عاشقان حساب شوم
سوختن
يادگار از تو همين سوخته جاني است مرا
شعله از توست ، اگر گرم زباني است مرا
به تماشاي تن سوخته ات آمده ام
مرگ من باد كه اين گونه تواني است مرا
نه زخون گريه آن زخم ، گزيري ست تو را
نه از اين گريه يكريز ، اماني است مرا
باورم نيست ، نگاه تو و اين خاموشي؟
باز برگردش چشم تو گماني است مرا
چه زنم لاف و رفاقت ؟ نه غمم چون غم توست
نه از آن گرم دلي هيچ نشاني است مرا
گو بسوزد تنه خشك مرا غم ، كه به كف
برگ و باري نبود دير زماني است مرا
عرق شرم دلم بود كه از چشمم ريخت!
ورنه بركشته تو گريه روا نيست مرا
شعله از توست ، اگر گرم زباني است مرا
به تماشاي تن سوخته ات آمده ام
مرگ من باد كه اين گونه تواني است مرا
نه زخون گريه آن زخم ، گزيري ست تو را
نه از اين گريه يكريز ، اماني است مرا
باورم نيست ، نگاه تو و اين خاموشي؟
باز برگردش چشم تو گماني است مرا
چه زنم لاف و رفاقت ؟ نه غمم چون غم توست
نه از آن گرم دلي هيچ نشاني است مرا
گو بسوزد تنه خشك مرا غم ، كه به كف
برگ و باري نبود دير زماني است مرا
عرق شرم دلم بود كه از چشمم ريخت!
ورنه بركشته تو گريه روا نيست مرا
نهایت
آغاز من ، تو بودی و پایان من تویی
آرامش پس از شب توفان من تویی
حتی عجیب نیست، که در اوج شک و شطح
زیباترین بهانه ایمان تویی
احساسهایی از متفاوت میان ماست
آباد از توام من و ، ویران من تویی
آسان نبود گرد همه شهر گشتنم
آنک ، چه سخت یافتم :" انسان " من تویی
پیداست من به شعله تو زنده ام هنوز
در سینه من ، آتش پنهان من تویی
هر صبح ، با طلوع تو بیدار می شوم
رمز طلسم بسته چشمان من تویی
هر چند سرنوشت من و تو ، دوگانگی است
تنهای من ! نهایت عرفان من تویی
آرامش پس از شب توفان من تویی
حتی عجیب نیست، که در اوج شک و شطح
زیباترین بهانه ایمان تویی
احساسهایی از متفاوت میان ماست
آباد از توام من و ، ویران من تویی
آسان نبود گرد همه شهر گشتنم
آنک ، چه سخت یافتم :" انسان " من تویی
پیداست من به شعله تو زنده ام هنوز
در سینه من ، آتش پنهان من تویی
هر صبح ، با طلوع تو بیدار می شوم
رمز طلسم بسته چشمان من تویی
هر چند سرنوشت من و تو ، دوگانگی است
تنهای من ! نهایت عرفان من تویی



