خزان
سپیده دم
بیا در انتظار تو من عاشق سپیده ام
در این جهان بیکسی چه رنجها کشیده ام
به یاد تو چه روز و شب به گریه و بهانه شد
چه تارها به نام تو به خواهشم طنیده ام
در این خزان بیکسی امید بی مثال من
به خلوت شبانه ام به وصل تو رسیده ام
جوانیم به نام تو شده تباه و خسته ام
به پای خسته ام نگر که در پی ات دویده ام
دو چشم پر زاشگ من فدای چشم مست تو
چه طعنه ها من از برای دیدنت شنیده ام
فدای چشم نرگست نظر به حال من نما
کمان قد من نگر که در غمت خمیده ام
بیا در انتظار تو من عاشق سپیده ام
در این جهان بیکسی چه رنجها کشیده ام
به یاد تو چه روز و شب به گریه و بهانه شد
چه تارها به نام تو به خواهشم طنیده ام
در این خزان بیکسی امید بی مثال من
به خلوت شبانه ام به وصل تو رسیده ام
جوانیم به نام تو شده تباه و خسته ام
به پای خسته ام نگر که در پی ات دویده ام
دو چشم پر زاشگ من فدای چشم مست تو
چه طعنه ها من از برای دیدنت شنیده ام
فدای چشم نرگست نظر به حال من نما
کمان قد من نگر که در غمت خمیده ام
نشونی
خدا نشونشُ از کی بگیرم
دارم دق می کنم بزار بمیرم
اخه هنوز دلش از جنس سنگه
هنوز دلم واسه دلتنگی تنگه
چطور دلش اومد از پا بیفتم
بهش نازک تر از گل هم نگفتم
باور ندارم من تنها بزاره
دلم واسش یه ذره شد اما دیگه نیست
لعنت به تو ای دست سرد روزگار
حالا فقط من موندم با چشم خیس
هر چی بگی واسط همون میشم
فقط یه بار دیگه بیا دستم بگیر
بین اسمون بی کس من
اون نمی یاد پیشت دیگه بهونه نگیر
حالا من موندم همین دو تا چشم گریون
موندم تو این کوچه ها اس پاس حیرون
حالا من موندم تو با این شب بی ستاره
من تو خاطرات اشک دوباره
خدا ازت می خوام یادش نیفتم
چه حرفایی که از عشقم شنفتم
خدا اگه نمی شنوه صدامو
بهش بگو دلیل گریه هامو
اونی که گفته بود عاشق ترینم
حتی خیالاتش به دل می شینه
دارم دق می کنم بزار بمیرم
اخه هنوز دلش از جنس سنگه
هنوز دلم واسه دلتنگی تنگه
چطور دلش اومد از پا بیفتم
بهش نازک تر از گل هم نگفتم
باور ندارم من تنها بزاره
دلم واسش یه ذره شد اما دیگه نیست
لعنت به تو ای دست سرد روزگار
حالا فقط من موندم با چشم خیس
هر چی بگی واسط همون میشم
فقط یه بار دیگه بیا دستم بگیر
بین اسمون بی کس من
اون نمی یاد پیشت دیگه بهونه نگیر
حالا من موندم همین دو تا چشم گریون
موندم تو این کوچه ها اس پاس حیرون
حالا من موندم تو با این شب بی ستاره
من تو خاطرات اشک دوباره
خدا ازت می خوام یادش نیفتم
چه حرفایی که از عشقم شنفتم
خدا اگه نمی شنوه صدامو
بهش بگو دلیل گریه هامو
اونی که گفته بود عاشق ترینم
حتی خیالاتش به دل می شینه
بغض
بغض گلو رُ می شکنه، بی تو ترانه های من
نباشی رنگِ تو می شه، رنگِ بهانه های من
بیا به باورِ نگات، غُربتُ از چشام بخون
بیا به خواهش دلم، توی ترانه هام بمون
بیا که با اومدنت، آهنگ به آوازم می دی
تو آسمونِ لحظه ها، تویی که پروازم می دی
می خوام تو گلدونِ دلم، گل های عشقُ بکارَم
حرفِ دلِ عاشقمُ، رو بالِ ابرا بذارم
توی ترانه هام می گم، راز دلِ دیوونه رو
می خوام که باور بُکنی، حرفای بی بهونه رو
رو بومِ هر بیتِ غزل، چهره ی عشقُ می کِشم
اگه تو دریا بشی من، همیشه ساحِلِت می شَم
ساحِلِ عشق من هنو، منتظرِ نگاهِتِ
این دل دیوونه ی من، همیشه چش به راهِتِ
بیا که با اومدنت، آهنگ به آوازم می دی
تو آسمون لحظه ها، تویی که پروازم می دی
نباشی رنگِ تو می شه، رنگِ بهانه های من
بیا به باورِ نگات، غُربتُ از چشام بخون
بیا به خواهش دلم، توی ترانه هام بمون
بیا که با اومدنت، آهنگ به آوازم می دی
تو آسمونِ لحظه ها، تویی که پروازم می دی
می خوام تو گلدونِ دلم، گل های عشقُ بکارَم
حرفِ دلِ عاشقمُ، رو بالِ ابرا بذارم
توی ترانه هام می گم، راز دلِ دیوونه رو
می خوام که باور بُکنی، حرفای بی بهونه رو
رو بومِ هر بیتِ غزل، چهره ی عشقُ می کِشم
اگه تو دریا بشی من، همیشه ساحِلِت می شَم
ساحِلِ عشق من هنو، منتظرِ نگاهِتِ
این دل دیوونه ی من، همیشه چش به راهِتِ
بیا که با اومدنت، آهنگ به آوازم می دی
تو آسمون لحظه ها، تویی که پروازم می دی
درمان دل
خوشا دردى كه درمانش توباشى
خوشا راهى كه پايانش تو باشى
خوشا چشمى كه رخسار توبيند
خوشا جانى كه جانانش تو باشى
چه خوش باشد دل اميدوارى
كه اميد و دل جانش تو باشى
خوشى و خرمى و كامرانى
كسى دارد كه خواهانش تو باشى
چه باك آيد ز كس آنكس كه او را
نگه دار و نگهبانش تو باشى
مشو پنهان از آن بيچاره كورا
همه پيدا و پنهانش تو باشى
مپرس از كفر ايمان "عراقى"
كه هم كفر و هم ايمانش تو باشى
براى آن تبرك خود مگويد
دل بيچاره تا جانش تو باشى
عشق
بی نگاهِ عشق مجنون نيز ليلايي نداشت
بي مقدس مريمي دنيا مسيحايي نداشت
بي تو اي شوق غزلآلودهيِ شبهاي من
لحظهاي حتي دلم با من همآوايي نداشت
آنقدر خوبي كه در چشمان تو گم ميشوم
كاش چشمان تو هم اينقدر زيبايي نداشت!
اين منم پنهانترين افسانهيِ شبهاي تو
آنكه در مهتاب باران شوقِ پيدايي نداشت
در گريز از خلوت شبهايِ بيپايان خود
بي تو اما خوابِ چشمم هيچ لالايي نداشت
خواستم تا حرف خود را با غزل معنا كنم
زير بارانِ نگاهت شعر معنايي نداشت
پشت درياها اگر هم بود شهري هاله بود
قايقي ميساختم آنجا كه دريايي نداشت
پشت پا ميزد ولي هرگز نپرسيدم چرا
در پس ناكاميم تقدير جاپايي نداشت
شعرهايم مينوشتم دستهايم خسته بود
در شب بارانيات يك قطره خوانايي نداشت
ماه شب هم خويش ميآراست با تصويرِ ابر
صورت مهتابيات هرگز خودآرايي نداشت
حرفهاي رفتنت اينقدر پنهاني نبود
يا اگر هم بود ، حرفي از نمي آيي نداشت
عشق اگر ديروز روز از روزگارم محو بود
در پسِ امروزها ديروز، فردايي نداشت
بي تواما صورت اين عشق زيبايي نداشت
چشمهايت بس كه زيبا بود زيبايي نداشت
بي مقدس مريمي دنيا مسيحايي نداشت
بي تو اي شوق غزلآلودهيِ شبهاي من
لحظهاي حتي دلم با من همآوايي نداشت
آنقدر خوبي كه در چشمان تو گم ميشوم
كاش چشمان تو هم اينقدر زيبايي نداشت!
اين منم پنهانترين افسانهيِ شبهاي تو
آنكه در مهتاب باران شوقِ پيدايي نداشت
در گريز از خلوت شبهايِ بيپايان خود
بي تو اما خوابِ چشمم هيچ لالايي نداشت
خواستم تا حرف خود را با غزل معنا كنم
زير بارانِ نگاهت شعر معنايي نداشت
پشت درياها اگر هم بود شهري هاله بود
قايقي ميساختم آنجا كه دريايي نداشت
پشت پا ميزد ولي هرگز نپرسيدم چرا
در پس ناكاميم تقدير جاپايي نداشت
شعرهايم مينوشتم دستهايم خسته بود
در شب بارانيات يك قطره خوانايي نداشت
ماه شب هم خويش ميآراست با تصويرِ ابر
صورت مهتابيات هرگز خودآرايي نداشت
حرفهاي رفتنت اينقدر پنهاني نبود
يا اگر هم بود ، حرفي از نمي آيي نداشت
عشق اگر ديروز روز از روزگارم محو بود
در پسِ امروزها ديروز، فردايي نداشت
بي تواما صورت اين عشق زيبايي نداشت
چشمهايت بس كه زيبا بود زيبايي نداشت


