تبليغاتX
عاشقی در پی معشوق

eshghberangedarya

عاشق دل شکسته

eshghberangedarya

http://eshghberangedarya.blogfa.com

عاشقی در پی معشوق

عاشقی در پی معشوق

عاشقی در پی معشوق

دیگه عاشق شدن ناز کشیدن فایده نداره
دیگه دنبال آهو دویدن فایده نداره نداره

عاشقی در پی معشوق

دریا
تو با یک جرعه از دریای یادت
میان باغ قلبم جا گرفتی...

تو چون یک هدیه فیروزه ای رنگ مرا
بر قایق رویا نشاندی

با یک لطف و یک لبخند ساده مرا
به سرزمین عشق خواندی

تو دیوار میان قلبها را
به رسم آشناییها شکستی ...

توچون حس غریب و واژه ای سرخ
میان دفتر روحم نشستی

تو دریایی ترین ترسیم یک موج
تو تنها جاده دل تا خدایی

تو مثل نغمه موزون باران
به روی اطلسی ها نازنینی

تا وقتی که روحم مال اینجاست
به روی صفحه دل می نشینی

+ نوشته شده در چهارشنبه 1387/11/16ساعت توسط عاشق دل شکسته |
درمان
خوشا چشمى كه رخسار توبيند

خوشا جانى كه جانانش تو باشى


چه خوش باشد دل اميدوارى

كه اميد و دل جانش تو باشى


خوشى و خرمى و كامرانى

كسى دارد كه خواهانش تو باشى

چه باك آيد ز كس آنكس كه او را

نگه دار و نگهبانش تو باشى


مشو پنهان از آن بيچاره كورا

همه پيدا و پنهانش تو باشى


مپرس از كفر ايمان "عراقى"

كه هم كفر و هم ايمانش تو باشى


براى آن تبرك خود مگويد

دل بيچاره تا جانش تو باشى
+ نوشته شده در چهارشنبه 1387/11/16ساعت توسط عاشق دل شکسته |
ستاره
ستاره ها را از آسمان كيش كرده ام
اسبت را بتازان بيا حالا بيا كه ماه مات است.
شرط مي بندم جايي روي حرفهايت قدم مي زني
شك نكن
بيچاره آن سينه اي كه زده اي هنوز دل ندارد...
حرفي كه به گردنم انداختي هر كجا باشم گناهكارم مي كند.
مطمئنن خودت بودي مرض كه ندارم.
متأسفانه بايد بگويم
براي پاييزي هم كه آورده اي برگی ندارم...
چقدر آسمان بغل كنم بر مي گردي ؟!...
هنوز هم يك مشت نگاهت مرا كه هيچ ، خورشيد را هم از پا مي اندازد.
ديگر مثل هميشه ها روده ام دراز نمي شود كه ببندم به خاطره ها
چشم هايم ، اين روز ها را تف مي كند
كجايي كه گونه هايم را امضا مي كني ؟!...
تكليف مرا در آسمانها روشن كن ...
+ نوشته شده در چهارشنبه 1387/11/16ساعت توسط عاشق دل شکسته |
وفا
شب عاشقان بی​دل چه شبی دراز باشد
تو بیا کز اول شب در صبح باز باشد

عجبست اگر توانم که سفر کنم ز دستت
به کجا رود کبوتر که اسیر باز باشد

ز محبتت نخواهم که نظر کنم به رویت
که محب صادق آنست که پاکباز باشد

به کرشمه عنایت نگهی به سوی ما کن
که دعای دردمندان ز سر نیاز باشد

سخنی که نیست طاقت که ز خویشتن بپوشم
به کدام دوست گویم که محل راز باشد

چه نماز باشد آن را که تو در خیال باشی
تو صنم نمی​گذاری که مرا نماز باشد

نه چنین حساب کردم چو تو دوست می​گرفتم
که ثنا و حمد گوییم و جفا و ناز باشد

دگرش چو بازبینی غم دل مگوی سعدی
که شب وصال کوتاه و سخن دراز باشد

قدمی که برگرفتی به وفا و عهد یاران
اگر از بلا بترسی قدم مجاز باشد
+ نوشته شده در چهارشنبه 1387/11/16ساعت توسط عاشق دل شکسته |
طوفان
ای که طوفان در دلم انگیختی
تو مرا از نو به عشق آمیختی
ای دو چشمت رنگ دشت سوخته
آتشی در جان من افروخته
رخت عشقی بر تن عریان من
بوسه هایت نم نم باران من
در حریم بستر سوزان تن
می طپد چون قلب تو بر قلب من
می شکافد پوست من از شور عشق
می طراود از نگاهم نور عشق
می دود خون در رگ من با شتاب
از تب داغ تنم در التهاب ...
می فشارد قلبمان را اسم تو
جسم مان جاری شده در جسم تو
ای نفسهایت نسیم سبز زار
سقف خانه پر شد از عطر بهار
گاهی از من عاشقانه یاد کن
تو به یادم بوسه ای بر باد کن
+ نوشته شده در چهارشنبه 1387/11/16ساعت توسط عاشق دل شکسته |

قالب وبلاگ

free Template Blog

قالب وبلاگ رایگان

قالب بلاگفا