همه با هم
یک یا حسین تا میر حسین

چشمی که فال اشک در انظار می زند
گاهی سکوت در شب یلدای خانه ام
چنگی به قلب خسته یک تار می زند
در بی فروغ چشم تو چشمان خسته ام
چون ابر سر به گریه بسیار می زند
چندی است بی تو عاشق ولگرد خسته ات
در کوچه های خلوت غم زار میزند
دیوانه وار عاشق اواره ات هنوز
سر بر سکوت سنگی دیوار میزند
چندی نمانده است ببینی که شاعری
خود را گه در فراق تو بر دار میزند
شعری برای دردهای بی کران قطره ها
که در نی نی اشک چشمانم متولد میشوند
و در راستای خطی، آرام
بر روی گونه هایم جاری می شوند!
باران را میبویم
بویی نمیدهدولی دستانش بسیار مهربانند
زیرا مرا به یاد تو سوق میدهند
میلی برای رسیدن به تو
خدای خوب من!
در نگاه چشمانم
صدایی فریاد میزند که
که آمده ام تا بمانم برای تو
و اشکها به یاری من می آیندو
یاری دستانم است که بی هیچ چشمداشتی
به سویتو دراز شده اند
آری من تو را میخواهم
تو را
خدای مهربانم را!
مرا ببخش
بخـــونم از دو چشـــــــــم بی مثالت
بزار ایــن قلـــب خسته تا قیـــــــامت
بــــــمونه عاشــــق اون قد و قـــامت
بـــــزار چشـــمای غمگینم ببـــــــاره
دلــــــی که عاشقه آروم نـــــــــداره
بــــــزار باشه برامون یادگــــــــــــاری
غـــــــم و گریه تو بارون بهــــــــــاری
نــــزار چشـــمام ببینن رفــــــتنت رو
آخـــــــه ســــخته براشون رفتــن تو
نزار دستـــام توی دستات بشـــــینه
اگــــر ایـــــن گفتگوی آخـــــــــــــرینه
نزار قلــــــــــبم بفــــــــهمه بی وفایی
برو اما نـــــــــــگو هـــــــرگز کجــــــایی
برو قبل از طـــلوع این سپیــــــــــــــده
برو تا قــــلب غمگینم نـــدیــــــــــــــده
برو فکر من و این قلب خـــــــــــــــسته
نباش و فکر نکن قلبم شکـــــــــــسته
نشو راضــــی که قلب من بمـــــــــیره
بــــــزار با یــــــــــاد تو آروم بگــــــــــیره
اگــــر تو راحـــــــــتی با این جــــــدایی
برو این خســـــــته هم دارد خــــــدایی
حــــلالت می کــــــــــنم ای نازنیـــــنم
نزار اشـــــــکو توی چشــمات ببینـــــم
فقط می خوام بدونی تا همیــــــــــشه
دلم بی تو دیگه عاشق نمیــــــــــــشه
اگر چه راه سینه می شه مســــــــدود
عـــزیزم قســـــــــــمت ما رفتنت بـــــود
اگر چــه با غــــــــــم تو در ســــــــــتیزم
برو وجـــدانتم راحت عــــــــــــــــــــــزی زم
تو رو میسپــــــــارمت دست خـــــدامون
هـمین قدر عاشقی بسه برامـــــــــــون
حالــــــــــــا که داری از این خونه مـیـــری
بــــــــــــــــدون ای نازنینـم بی نـظـــیـری
می دونـم این جــــــــــدایی سخته امـــا
یه جــوری تاب میــارم بی تو لیـــــــــــلا
کسی رو غیر تو هـرگز نمی خـــــــــــوام
تویی تا وقتی هستم دین و دنـــــــــــیام
وقتي پابه پاي ابرا چشم من بارون مي باره
وقتي مثل يه پرنده ميرم و گوشه مي گيرم
وقتي با نبودن تو توي هر لحظه مي ميرم
با يه حس عاشقونه انتظار تو رو دارم
من يه ماهي تو يه دريا تو كه نيستي بي قرارم بي قرارم
وقتي خواب تو مي بينم خواب عاشقونه ي تو
وقتي كه قطره ي اشكو مي بينم رو گونه ي تو
وقتي قلب عاشقم رو پيش پاي تو مي ذارم
وقتي كه بلور اشكو واسه تو هديه مي يارم
با يه حس عاشقونه انتظار تو رو دارم
من يه ماهي تو يه دريا تو كه نيستي بي قرارم
تو كه نيستي تو كه نيستي قلب عاشق بي قراره
آرزوي تو رو داشتن باز تو رو يادم مي ياره
هنوزم حس نيازت از تو قلب من نرفته
كاش بدوني كاش بدوني زندگي بي تو چه سخته
من خودم ترک نیستم ولی اینو گذاشتم برای دوستان ترک زبان
یارین بویون قوجاخلادیم (قامت يار را در آغوش گرفتم)
یارآغلادی من آغلادیم (يار گريه كرد من گريه كردم)
ییغشدی قونشولار بوتون ( جمع شدند تمام همسايه ها)
جار آغلادی من آغلادیم (همسايه ها گريه كردند من گريه كردم)
باشیندا قارلی داغلارا (به كوههاي كه نوك قله شان برف هست)
دانشدیم آیرلیق سوزون ( سخن جدايي و دوري را گفتم)
بیر آه چکیب باشینداکی ( آهي كشيد )
قار آغلادی من آغلادیم (برفهاي قله اش گريست من گريستم)
طاریمدا نار آغاجلاری ( درباغ درختان انار)
منی گوروب دانیشدیلار ( مرا ديدند و به سخن گفتن در آمدند)
بویومو زیتون اوخشادی ( درخت زيتون هم به حال من گريست)
نار آغلادی من آغلادیم (انار گريه كرد من گريه كردم)
ایله که اسدی بیر خزان ( زمانيكه كه يك باد خزان وزيد)
تالاندی گوللیرم منیم ( تمام گلهاي زندگيم از هم پاشيد)
خبر چاتینجا بولبوله ( تا وقتي كه خبر به بلبل برسد)
خار آغلادی من آغلادیم (خار گريه كرد من گريه كردم)
اورک سوزون دئدیم تارا ( حرف دل خود را به تار (وسيله موسيقي) گفتم)
سیملر اولدی پارا پارا ( سيم هاي تار پاره پاره شد)
یاواش یاواش سیزیلدادی ( يواش يواش صداي سوز و ناله آمد)
تار آغلادی من آغلادیم (تارگريه كرد من گريه كردم)
دئدیم کی حق منیم کی دیر (من گفتم كه حق با من است)
باشیمی چکدیلر دارا ( سرم را به دار كشيدند)
سيخاندا بوينومي طناب ( وقتي طناب گردن مرا فشار داد)
دار آغلادی من آغلادیم (چوبه دار گريه كرد من گريه كردم)
غم سينمده قالا قالا ( در حاليكه غم درون سينه ام انباشته شده )
یار جانمی آلا آلا ( در حاليكه يار جانم را گرفت)
یار آغلادی من آغلادیم (يار گريه كرد من گريه كردم)
ناله ي غمگين باران را شنيد ،
بعد دست قطره هايش را گرفت
تا بهار آرزوها پرکشيد ،
کاش مي شد بر تمام مردمان
پسوند نام انسان را گذاشت ،
کاش مي شد با خزان قلب ها
مثل دشمن عاشقانه جنگ کرد ،
کاش مي شد جاي اشعار بلند
بيت ها را ساده و زيبا کنيم ،
کاش مي شد برگ بيت را
سرخ تر از واژه ي رويا کنيم ،
کاش مي شد با کلامي سرخ و سبز
يک دل غم ديده را تسکين دهيم .
فرسنگها درمن فرو مي روي
در من خانه مي کني
در من حضور مي يابي
لحظه به لحظه
هرجا و هر کجا
توي انگشتهايم جاري مي شوي
سطرسطرخاطراتم را مي نگاري
روي لبم مي نشيني
خنده مي شوي
حرف مي شوي
دلم که مي گيرد
ازچشمهايم مي باري
کيستي؟
کيستي تو ؟
کيستي تو که اين همه
در من مي تابي
بي آنکه کاسته شوي
بي آنکه غروب کرده باشي
کيستي؟
کيستي تو که اين همه
سزاوار حرفهاي عاشقانه اي
کيستي تو که ديدنت زندگي
رفتنت مرگ است
در من بمان
از هنوز تا هميشه


