دشت شب
کاش مي شد در سکوت دشت شب
ناله ي غمگين باران را شنيد ،
بعد دست قطره هايش را گرفت
تا بهار آرزوها پرکشيد ،
کاش مي شد بر تمام مردمان
پسوند نام انسان را گذاشت ،
کاش مي شد با خزان قلب ها
مثل دشمن عاشقانه جنگ کرد ،
کاش مي شد جاي اشعار بلند
بيت ها را ساده و زيبا کنيم ،
کاش مي شد برگ بيت را
سرخ تر از واژه ي رويا کنيم ،
کاش مي شد با کلامي سرخ و سبز
يک دل غم ديده را تسکين دهيم .
ناله ي غمگين باران را شنيد ،
بعد دست قطره هايش را گرفت
تا بهار آرزوها پرکشيد ،
کاش مي شد بر تمام مردمان
پسوند نام انسان را گذاشت ،
کاش مي شد با خزان قلب ها
مثل دشمن عاشقانه جنگ کرد ،
کاش مي شد جاي اشعار بلند
بيت ها را ساده و زيبا کنيم ،
کاش مي شد برگ بيت را
سرخ تر از واژه ي رويا کنيم ،
کاش مي شد با کلامي سرخ و سبز
يک دل غم ديده را تسکين دهيم .



